20 عکس زیبا از پاسارگاد
![]()
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:4 توسط ارسلان عبدي |
هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است..مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد.تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود. وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چها تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثلقلب هستش که اون هم قرمزه و چها تا بخش مجزا داره.تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه... حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی.امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده. گردو شبیه مغز انسان میمونه .نیم کره راست و نیم کره چپ.قسمت بالای مغز و پایین مغز.حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد.در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد. ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد.استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره.چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه. آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد.امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند.جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه.. انجیر پر از دونه هستش که وقتی که رشد میکنه بصورت دوتایی رو درخت آویزونه انجیر باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود. Sweet potatoes (نمیدونم فارسیش چی میشه )شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود. کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است. 




تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین ..درسته ..شبیه کلیه انسان هستش ..تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.




زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.


+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 16:2 توسط ارسلان عبدي |
ما چقدر فقیر هستیم
ر وزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر! پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آن ها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم! عشق-صبر-گذشت روزی عشق، صبر و گذشت گرد هم آمده بودند. هر کدام شروع کردند از محسنات خود سخن گفتن، هر یکی سعی می کرد خود را مهمتر از دیگری جلوه دهد، نزاع بین آنها در گرفت… عشق می گفت: “بدون من صبر و گذشت معنایی ندارد، من هستم که به تمام هستی هویت می بخشم” صبر پاسخ داد: “اگر نیروی من نبود ، هیچ انسانی توان تحمل این همه مصائب و مشکلات مختلف را در زندگی نداشت” گذشت به سخن آمد: “ولی این من هستم که باعث شده ام انسانها با تمام اختلاف هایشان با یکدیگر کنار بیایند و گر نه هر کس از دیگری فرار می کرد” خداوند فرمود: “حال که اینگونه بین شما اختلاف افتاده است، من با هر سه شما یک نیروی عظیم و واحدی خواهم ساخت و بر هر قلبی که محبت من در آن جای داشته باشد فرو می فرستم تا توسط شما سه موهبت، به اوج قله انسانیت و بندگی نائل گردد” خرگوش و کلاغ یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد، یه خرگوش از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!، خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد، یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد! نتیجه اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی!
چون راه به جایی نبردند، قضاوت را به محضر پروردگار حکیم بردند…
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 15:58 توسط ارسلان عبدي |
داشتن عادات غذایی صحیح و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذی را جذب و مواد زائد را دفع کند. برای سالم زیستن، باید خواب راحت و آرامی داشته باشیم. به موارد زیر دقت کنید تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد: ساعت 9 تا 11 شب: زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود. در این ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید. ساعت 11 تا 1 شب: عملیات از بین بردن مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید. ساعت 1 تا 3 نیمه شب: عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب عمیق به طور مناسب انجام می شود. ساعت 3 تا 5 صبح: عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می افتد. بعضی مواقع دیده شده که افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند. ساعت 5 تا 7 صبح: این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می توانید آن را دفع کنید. ساعت 7 تا 9 صبح: جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه بخورید. افرادی که بیمار می باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند. کسانی که می خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند. دیر خوابیدن و دیر بلند شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند. از نصفه های شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد. در ایام تعطیل، بسیاری افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:55 توسط ارسلان عبدي |
۱) حاظر جواب نباشید و برای پاسخگویی عجله نکنید.
۲) بسیاری از حرفها را نشنیده بگیرید
۳) صبرتان را زیاد کنید.
۴) هیچگاه عصبانی نشوید.
۵) اگر دیگران به شما آسیب رساندند یا اهانت کردند بجای مقابله بمثل بنحوی طرف را شرمنده کنید و بعد هم او را ببخشید.
۶) در اجتماع با مردم خندان باشید.
۷) در غیاب هیچکس بد گویی نکنید.
۸) همیشه امیدوار باشید و به دیگران هم امید بدهید.
۹) در حد توان مشکلات دیگران را حل کنید.
۱۰) در هیچ چیز افراط و تفریط نکنید.
۱۱) به عقیده هم احترام بگذارید و عقیده خود را تحمیل نکنید
۱۲) امین باشید حتی دشمن شما را امین بداند
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:28 توسط ارسلان عبدي |
تعيين هدف يكي از اساسي ترين مراحل در فرايند مديريت است
جلسات، امور تجاري، امور شخصي و يا هر برنامه ديگري آه در آن تاآيد بر روي حصول نتايج باشد، مورداستفاده
فراوان دارد. فعاليتهايي آه بدون هدف انجام مي گيرد بي ارزش يا حداقل آم فايده خواهندبود. فرض آنيد آه براي
گذراندن تعطيلات، سفري را با اتومبيل بدون درنظر داشتن مقصد خاصي شروع آنيد، مثلاً از تهران به سوي آاشان
حرآت آنيد، در بين راه عقيدتان را عوض آرده به طرف اراك برويد اما در اين مسير دوباره فكر آنيد آه اگر به
اصفهان برويد بهتر است و بالاخره زماني آه به سوي اصفهان مي رويد، تصميم بگيريد آه به مسافرت نرويد و به
طرف منزل روانه شويد. البته اگر منظور شما از اين مسافرت تنها اتومبيل سواري بي هدف بوده، منظورتان
برآورده شده ولي در غير اين صورت به نتيجه اي نرسيده ايد. همين طور هيچ سازماني را نمي توان پيدا آرد آه
مايل باشد هزينه فعاليتهايي را متحمل شود تنها به خاطر اينكه فعاليتهايي بدون درنظرگرفتن نتايج حاصل از آنها
انجام پذيرند. هدفها اساس تعيين فعاليتهايي هستند آه بايد انجام گيرند همچنين به ايجاد ضوابطي آه براي
ارزيابي آمي و آيفي فعاليتها لازم است، آمك مي آنند. بدين ترتيب تعيين هدفها يكي ازمهمترين عوامل در
اجراي مديريت موثر در سازمان هستند. البته فرايند هدف گذاري بايد متناسب با نيازهاي هر سازمان باشد. برخي
از سازمانها از يك ساختار رسمي خشك براي فرايند هدف گذاري استفاده مي آنند درحالي آه برخي ديگر از
سازمانها فرايند غيررسمي را ترجيح مي دهند.
مزاياي هدف گذاري
- اگر آارآنان اهداف سازمان را بدانند بهتر آار مي آنند و احتمال اجراي خواسته هاي سازمان افزايش مي يابد؛
- اگر آارآنان تصوير روشني درمورد آنچه آه بايد انجام دهند داشته باشند، شانس اجراي آنها افزايش مي يابد؛
- اندازه گيري پيشرفت آل سازمان وهريك از واحدها را ميسر مي سازد؛
- معيارهايي براي ارزيابي آارآنان فراهم مي آورد و هنگامي آه آارآنان بدانند چگونه ارزيابي مي شوند درانجام
وظايف شغلي شان بسيار راحت خواهندبود؛
- مديريت مشارآتي را تقويت مي آند، و محيط مناسبي براي دريافت بازخوردهاي مفيد از آارآنان ايجاد خواهدآرد
و ارتباطات درون سازماني (بويژه بين آارآنان و مديريت) را افزايش مي دهد.
ويژگيهاي هدف گذاري خوب
يك هدف گذاري وقتي واجد مزاياي فوق است آه ويژگيهاي زير را داشته باشد:
! واقع بينانه، دردسترس، امكان پذير درعين حال چالشگر و قابل رشد باشد؛
! در يك تاريخ معين تكميل شود؛
! براي سازمان، معني دار و مناسب باشد؛
! نتايج قابل اندازه گيري داشته باشد؛
! منعطف بوده و بيش از يك روش براي دستيابي داشته باشد؛
! واضح، معين و قابل فهم باشد.
ضمناً اگر در فرايند تعيين اهداف سازمان، شرايط زير لحاظ شود، اهداف سازماني با اهداف فردي آارآنان منطبق
خواهدشد آه اين امر احتمال دستيابي به اهداف را به شدت افزايش خواهدداد:
- هدف گذاري با مشارآت تمام افراد صورت پذيرد.
- هدف براي تمام اعضاء قابل فهم و قابل قبول باشد.
- هدف براي تمام افراد سودمند باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:32 توسط ارسلان عبدي |
اطّلاعاتی که ذیلاً ذکر میشود بسیار جالب و سبب صرفهجویی، یا بهتر بگویم، استفادهء بیشتر و بهتر از بنزینی است که خریداری مینمایید. یکی از دوستان به زبان انگلیسی ارسال داشت؛ به نظر رسید اگر به فارسی برگردانده شود، برای تعداد بیشتری میتواند مفید فایده باشد. امید که چنین باشد. چند راهنمایی برای بنزین زدن من نمیدانم بنزین در مملکت شما لیتری چند است، امّا اینجا در کالیفرنیا ما برای هر لیتر یک دلار میپردازیم. امّا رشتهء کاری من مدّت 31 سال در زمینهء نفت و بنزین است، بنابراین ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که میخریم حدّاکثر استفاده را بکنیم. در اینجا در خطّ لولهء کایندر مورگان که من در سان خوزهء کالیفرنیا کار میکنم، در 24 ساعت از طریق خطّ لوله چهار میلیون گالن تحویل میدهیم. یک روز گازوئیل، روز بعد بنزین هواپیما و انواع بنزین معمولی. ما 34 مخزن در اینجا داریم که گنجایش آنها روی هم رفته 000ر800ر16 گالن است. 1- فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایینترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید. به خاطر داشته باشید که در تمام پمپبنزینها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد. هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظتر و متراکمتر است. وقتی هوا گرم میشود، بنزین منبسط میگردد. بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب میشود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معیّن و حرارت بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا میکند. هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت میکند. امّا جایگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپهایشان نیستند. 2- وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید. اگر نگاه کنید میبینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند. در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل میشود به حدّاقلّ میرسانید. همهء شیلنگها دارای محلّ بازگشت بخار هستند. اگر سریع بنزین بزنید، مایع دیگری که وارد مخزن بنزین شما شده بخار میشود. این بخار مکیده شده وارد مخزن زیرزمینی میشود به طوری که وقتی شما بنزین میزنید، در واقع به آن میزان که دستگاه نشان میدهد بنزین نزدهاید. 3- یکی از مهمترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید. دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال میکند. بنزین به مراتب سریعتر از آنچه که تصوّر میکنید تبخیر میشود. مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند. این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل میکند تا تبخیر را به حدّاقل برساند. برخلاف جایگاههای بنزین، اینجا که من کار میکنم، هر تانکری که ما بارگیری میکنیم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به میزان یک گالن باشد. 4- نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین نزنید. به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه میشود سبب میگردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً تهنشین میشود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:55 توسط ارسلان عبدي |
درس اول : يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من! من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم ! پوووف! منشی ناپديد ميشه ... ! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !
…
…
… !
...
!!!
…
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:14 توسط ارسلان عبدي |
يکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آينهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصوير خود را مىديد. نوشتهاى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
«تنها يک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد.
زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
مهمترين رابطهاى که در زندگى مىتوانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:14 توسط ارسلان عبدي |
بيشتر افراد اين توصيه را شنيدهاند که بايد هوشمندانهتر کار کنند و نه زیادتر ولي تعداد کمي واقعا از اين توصيه پيروي ميکنند. اين روزها بیشتر صاحبان تجارت و مديران اجرایی براي دستيابي به اهدافشان ساعتهاي طولاني مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شويد ساعتهای زيادي از يک روز عادي را برای تکمیل کارتان کارکنيد سپس کار را اشتباه انجام ميدهيد! در اينجا 5 استراتژي براي کمک به شما در هوشمندانهتر کار کردن به جاي بیشتر کارکردن ارائه ميشود: استراتژي اول: تمرکز فکر ميكنيد چند دقیقه ازيك ساعت کاری به طوركامل تمرکز دارید؟ ممكن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد ميتوانند بين 5 تا 10 برابر در هر ساعت کاري مولدتر باشند. اگر فکر ميكنيد که اين گفته اغراق آميز است ميتوانيد اين آزمايش ساده را انجام دهيد. يک دفترچه يادداشت و يک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنيد به آگاه شدن از سطح تمرکزتان. هر وقت که تشخيص داديد که روي کارتان تمرکز کامل ندارید مدت زماني را که حواستان پرت بوده است يادداشت کنيد. اگر اين تمرين را بهخوبي انجام دهيد بعد خودتان را کاملا شوکه خواهيد کرد. اگر شما بتوانيد مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعتهاي کاريتان را ارتقا دهيد، از میزان توليدتان متعجب می شوید. استراتژي دوم:اهرم اهرم هنر استفاده از ابزارها جهت افزايش کيفيت کار يا بهرهوري است. اين ابزارها ميتواند تکنولوژي باشد مثل: نرم افزارهاي کامپيوتري يا ميتواند استراتژيهاي سازماني نظير سيستمهاي بهتر باشد. شما معمولا از چه ابزارهايي برای حداکثر کردن نتايج کارتان استفاده ميكنيد؟ براي مثال فروشندهاي که از طريق سمينارها يا كنفرانسهاي تلويزيوني فروش میکند، مشخص است نسبت به کسي که فرد به فرد ميفروشد ميزان فروش بيشتري داشته باشد. چه کاري ميتوانيد انجام دهيد تا زمان، دانش يا مهارتهايتان اهرم شما باشند؟ استراتژي سوم:تفويض اختيار يک بخش خاص اهرم عبارت از تفويض اختيار است. يعني بکارگیری افراد ديگر جهت انجام قسمتهايي از کار شما تا وقتتان براي فعاليتهاي سودآورتر آزاد شود. بياييد دوباره به مثال فروشنده نگاهی بياندازيم. اگر فروشنده خاصي در انعقاد قراردادهاي فروش متبحر باشد ممكن است دست به تفويض و واگذاري امور اجرايي فروش زده تا بتواند به عنوان يك فروشنده زمان بيشتري را براي قراردادها اختصاص دهد. اگر سود حاصل از افزايش فروش بیشتر از هزينه واگذاري باشد پس شما سيستم مناسبي داريد. همیشه شنيدن اين نکته در بين شکايتهاي صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آينده نگري متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدي دارند باعث تعجب من می شود. در فعاليتهاي تجاري خودم من هميشه افراد آينده نگر حرفهاي را استخدام کردهام که در اين زمينه قوي بودند و با اين کار زمان را براي تيم فروش آزاد کرده تا آنها کاري را که در آن توانمند هستند انجام دهند. فروشندگي! البته اين استراتژي سودآور است و همه خوشحال هستند. استراتژي پنجم: تمايز قائل شدن بين فعاليتها من مطمئن هستم که شما قانون20/80 را میدانید; 80% از نتايج کارتان از 20% تلاشهايتان بدست ميآيد. دليل اينکه اين مساله در مورد افراد زيادي صادق است، اين است که آنها نميدانند که کدام تلاششان بهترين نتايج را به همراه ميآورد. اگر شما نتايج خوب را ثبت كنيد، سپس شما مي توانيد قاعده 20/80 را تغيير دهيد تا براي شما به طور موثرتري کار کند. اگر شما ميدانستيد که کدام 20% از فعاليت شما بهترين نتايج را توليد ميکند سپس شما ميتوانستيد خودتان را سازماندهي کنيد تا وقت بيشتري را صرف آن کارها بکنيد و بنابراين سودتان در هر ساعت افزايش ميیافت. اگر شما خصوصيات 20% از مشتريانتان را که 80% تجارت شما را پوشش ميدهند میدانستید پس شما ميتوانستيد آن گروه از مشتريان را مورد هدف قرار دهيد. فرانک بتگر با استفاده از قانون 20/80 از يک نماينده بيمه ورشکسته به پردرآمدترين شركت بيمه در آمريکا تبديل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زيادي براي خواندن دارد. استراتژي شما قرار دادن اين 5استراتژي براي کار در تجارتتان است.
استراتژي چهارم: مديريت زمان
من اغلب ميشنوم که صاحبان تجارت ميگويند که تعداد كاركنان بخش خصوصی خيلي زياد است زيرا آنها همیشه ساعتهاي زيادي را تلف ميکنند تا کار را انجام دهند. نظر من مخالف اين موضوع است. اگر شما نميتوانيد در يک روز عادي کاري، کارتان را انجام دهید پس شما احتمالا فاقد مهارتهاي تمرکز، اهرم و تفويض اختيار(واگذاري) هستيد يا يک مدير كه در استفاده از زمان ضعيف است. مديريت زمان هنر سازماندهي خودتان است تا بتوانيد تمام كارهايتان را در يک روز كاري استاندارد انجام دهید. اگر شما مديريت زمان را با مهارتهاي دیگرتان ترکيب کنيد(رئوس مطالب فوق الذكر) سپس شما ميتوانيد بهره وري بالايي در يک روز کاري بدست آوريد و نيازی به ساعات اضافي نداريد.
سازماندهي يک روز از پايان روز قبلي شروع ميشود. اگر شما اينکار را هنگام استراحتتان انجام دهيد مغزتان به شما کمک خواهد كرد كه كارآمدتر باشيد. تخمین زده شده که 50درصد از زمان استراحت وقف سازماندهي مغز و ساختار دادن به دانش و تجربيات به دست آمده در طول روز ميشود.
اگر شما کارهاي روز بعدتان را برنامهريزي کنيد متوجه ميشويد که فرايندهاي طبيعي ذهن در زمان استراحت با شما کار ميکنند تا به شما در تحقق برنامههايتان کمک کنند. مباني مديريت زمان را ياد بگيريد و هر روز از آنها استفاده کنيد.
شما الان 5 استراتژي داريد، همه کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که نگاه کنید به راههايي كه ميتوانيد اين استراتژيها را براي خودتان و تجارتتان به كار گيريد.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 15:22 توسط ارسلان عبدي |
مجله فورچون سلسله مصاحبههايي با عنوان "چگونه کار ميکنم" با افراد مشهور دنياي صنعت و اقتصاد انجام داده است كه محور اصلي اين مصاحبهها نحوه انجام کارها و مديريت برنامهها توسط اين اشخاص است. اگر به دفتر بيل گيتس نگاه کنيد، کاغذ زيادي در آن نميبينيد. وي ميگويد: روي ميزم 3 صفحه نمايش دارم که مجموعه آنها با هم يک دسکتاپ واحد را تشکيل ميدهند. من ميتوانم چيزها را از يک صفحه به صفحه ديگر بکشم. اگر شما يک بار تجربه کار با يک صفحه نمايش بزرگ را تجربه کنيد، ديگر به گذشته برنميگرديد، چون اثر مستقيمي روي کارآيي شما خواهد گذاشت. صفحه نمايش چپ ليست ايميلهايم را نشان ميدهد، صفحه نمايش وسط ايميلي را که ميخوانم و به آن جواب ميدهم نمايش ميدهد و مرورگرم روي صفحه نمايش راست قرار ميگيرد. در مايکروسافت ايميل رسانه انتخابي است و بيشتر از تماسهاي تلفني، بلاگ، اسناد و بولتنهاي خبري و يا نشستها از آنها استفاده ميشود. (ميلهاي صوتي و فکسها در ايميلها ادغام شدهاند) بيل گيتس روزانه 100 ايميل دريافت ميکند، البته بعد از فيلتر ايميلهاي ناشناس وي چنين تعداد ايميلي دارد. بيل گيتس سعي ميکند، مطمئن شود وقتش را روي ايميلهايي که اهميت بيشتري دارند متمرکز کند. تنها وسيلهاي که گيتس در دفترش دارد و تکنولوژي پاييني دارد ، "وايت بوردش" است. وي از ماژيکهاي خوشرنگي استفاده ميکند. در مايکروسافت، ميشود از روي وايتبوردها عکس برداشت و به رايانهها ارسال کرد، به اين ترتيب آنها شبيه يک Tablet pc بزرگ ميشوند. کاغذ در زندگي روزانه من نقشي ندارد، من 90 درصد اخبار را آنلاين دريافت ميکنم، وقتي براي نشستي ميروم براي اينکه چيزي را به بقيه نشان دهم از tablet pc استفاده ميکنم. اين کامپيوتر با رايانه دفترم کاملا در ارتباط است و من به همه فايلهايي که به آنها نياز دارم، دسترسي دارم. يک نرمافزار يادداشتبرداري به نام OneNote هم روي اين رايانه دارم، بنابراين همه نوشتههايم به شکل ديجيتال هستند. گيتس معمولا به جاي اينکه براي پيدا کردن فايلي در داخل فولدرها دنبال آنها بگردد، آنها را جستوجو ميکند، اين کار را پيدا کردن آدرسهاي ميل و شمارههاي تلفن هم انجام ميدهد. ابزار ديجيتالي ديگري که اثر زيادي روي کارآيي من داشته است، نرم افزار جستوجوي دسکتاپ است، اين ابزار دسترسي من را به اطلاعات روي رايانه شخصي، سرور و اينترنت تغيير داده است. با هاردهاي بزرگتر و افزايش پهناي باند، من چندين گيگابايت اطلاعات به شکل ايميل، اسناد، فايلهاي رسانهاي، ديتابيس تماسها و غيره دارم. مايکروسافت بيش از 50 هزار کارمند دارد، بنابراين وقتي به اين مطلب فکر ميکنم که آينده پرداخت آنلاين چگونه خواهد بود و يا چه کار جالبي خواهد بود که خاطرات دوران کودکي را بشود ذخيره کرد، يا هر چيز جديد ديگر، آنها را مينويسم، بعد کارکنان ميتوانند آنها را ببينند و بگويند: نه، تو اشتباه ميکني يا اينکه ميداني چنين کاري اينجا و اينجا انجام شده است؟ نرمافزار SharePoint ، يکي از نرمافزارهاي محبوب بيل گيتس براي تماس با کارکنان و مديريت پروژههاست.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:33 توسط ارسلان عبدي |
«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »
متن حكايت
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميكرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سكه به او نشان ميدادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب ميكرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهايم. شما نميدانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آوردهام.
------------ --------- ---------
شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهرهگيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كمتر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق ميبخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل ميكند و از طرف ديگر مردم را تشويق ميكند كه به او پول بدهند .
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»
شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 13:59 توسط ارسلان عبدي |
پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست. روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: "چرا اینقدر شاد هستی؟" آشپز جواب داد: "قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه اي حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم..." پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت : "قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!! اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است." پادشاه با تعجب پرسید: "گروه 99 چیست؟؟؟" نخست وزیر جواب داد: "اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید اين کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!" پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند. آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت. آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!! او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!! آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند. تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛ او فقط تا حد توان کار می کرد!!! پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید. نخست وزیر جواب داد: "قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!! اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند. تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند. آنان می خواهند هر چه زودتر " یکصد" سکه را از آن خود کنند!!! این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد. آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:28 توسط ارسلان عبدي |
از سالیان بسیار دور, با افزایش سطح دانش و فهم بشر, کیفیت و وضعیت زندگی او همواره در حال بهبود و ارتقا بوده است. بعد از انقلاب فرهنگی-اجتماعی اروپا (رنسانس) و متعاقب آن انقلاب صنعتی, موج پیشرفتهای شتابان کشورهای غربی آغاز گردید. تنها کشور آسیایی که تا حدی با جریان رشد قرنهای نوزده و اوایل قرن بیستم میلادی غرب همراه گردید کشور ژاپن بود. بعد از رنسانس که انقلابی فکری در اروپا رخ داد, پتانسیلهای فراوان این ملل, شکوفا و متجلی گردید اما متاسفانه در همین دوران, کشورهای شرقی روند روبهرشدی را تجربه نکرده و بعضاً سیری نزولی طی نمودند. البته بعضاً حرکتهای مقطعی و موردی در این کشورها صورت گرفت اما از آنجاییکه با کلیت جامعه و فرهنگ عمومی تناسب کافی را نداشت و مورد حمایت واقع نگردید, به سرعت مزمحل گردید. محمدتقیخان امیرکبیر در ایران, نمونهای از این دست است. بقیه در ادامه مطلب.........مقدمه
مباحث توسعه اقتصادی از قرن هفدهم و هجدهم میلادی در کشورهای اروپایی مطرح گردید. فشار صنعتیشدن و رشد فناوری در این کشورها توام با تصاحب بازار کشورهای ضعیف مستعمراتی باعث شد تا در زمانی کوتاه, شکاف بین دو قطب پیشرفته و عقبمانده عمیق شده و دو طیف از کشورها در جهان شکل گیرد: کشورهای پیشرفته (یا توسعهیافته) و کشورهای عقبمانده (یا توسعهنیافته).
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:54 توسط ارسلان عبدي |
نقش نفت به عنوان یک کالای استراتژیک
نفت به عنوان یک کالای تجاری با استریژیهای ملی و سیاست و قدرت جهانی عجین شده است. میدانهای جنگ اول جهانی اهمیت نفت را به عنوان یکی از عناصر قدرت ملی هنگامی به اثبات رساند که اتومبیل مجهز به موتورهای درون سوز بر اسب و لکوموتیو بخاری سبقت گرفت. نفت در تعیین سرنوشت جنگ دوم جهانی هم در خاور دور و هم در اروپا اهمیتی اساسی داشت. از جمله هدفهای استراژیکی مهم هیتلر از هجوم به اتحاد شوروی، تصرف میدانهای نفتی قفقاز بود. در سالهای جنگ سرد، مبارزه به خاطر در دست گرفتن کنترل نفت میان شرکتهای عمده بین المللی و کشورهای در حال توسعه، بخش عمده ای از نمایش عظیم استعمارزدایی و ظهور جنبش های ناسیونالیستی بود. بحران سوئز در سال 1956 که حقیقتاً به قدرتهای استعماری کهن اروپایی پایان داد، به همان اندازه که به امور دیگر مربوط می شد، با نفت نیز ارتباط داشت. در دهه 1970 قدرت نفتی ابعاد گسترده ای یافت و دولتهایی را به ثروت و نفوذی عظیم نائل ساخت که تا آن هنگام در حاشیه صحنه های س